حسين قرچانلو
249
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
حدود العالم مىنويسد : « برقه شهرى است بزرگ و او را ناحيتى است به حدود مصر پيوسته ؛ جايى با خواسته و بازرگانان بسيار ؛ و اندر وى لشكر بسيار باشد دايم » . « 1 » در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى ، چنان كه مقدسى مىنويسد ، برقه قصبهاى معتبر و آبادان ، پرميوه ، پربركت با عسل فراوان و مرفه است . مرزى است كه كوهها دور آن را گرفتهاند . كشتزارها دارد كه نيم مرحله در نيم مرحله است . از دريا دور و در پستى قرار گرفته است . اين شهر در كنار راه مصر ( به سمت مغرب ) واقع است و مردمش با بيگانگان مهربانند و نيكانديش و كمتر از ديگران رنگپذيرند . « 2 » در اواخر نيمهء دوم قرن چهارم هجرى ، در زمان خلافت الحاكم بامر الله ، ابوركوه در برقه خروج كرد و عامل برقه ، انيال الطويل را از شهر بيرون كرد و شهر را به تصرف درآورد ؛ ولى سرانجام الحاكم در سال 379 ق / 989 م بر ابوركوه پيروز شد و او را كشت . « 3 » در سال 440 ق / 1048 - 1049 م در دوران خلافت المستنصر بالله فاطمى ، حسن بن على يازورى ، اعراب بنى هلال و بنى رباح را به افريقيه فرستاد كه هرچه در تصرف آرند از آن خودشان باشد . آنان به برقه رفتند و در آنجا مسكن گرفتند . « 4 » در نيمهء اول قرن پنجم هجرى ، بكرى آنچه را يعقوبى و ابن حوقل دربارهء برقه گفتهاند تأييد كرده مىنويسد : نام رومى و يونانى برقه بنطابلس است ، به معنى پنج شهر . « 5 » يك قرن بعد از بكرى ، ادريسى همان اوصافى را كه يعقوبى و ابن حوقل دربارهء برقه گفتهاند تكرار كرده ، فقط مىنويسد : از گذشتههاى دور ، گونهاى پنبه به شهر برقه منسوب بوده كه در جاى ديگر نبوده است . از اسكندريه و مصر ، خاكى را به برقه مىآوردند كه در معالجهء امراض نافع بوده است و آن را با روغن به كار مىبردند . رنگ آن خاك خاكسترى بوده و هرگاه آن را در آتش مىانداختند ، بويى چون بوى گوگرد از آن متصاعد مىشده كه غليظ و بدبو بوده است . « 6 » ياقوت علاوه بر تأييد گفته جغرافيادانان قبل از خود ، دربارهء برقه مىنويسد : در آنجا ميوههايى مانند گردو ،
--> ( 1 ) . حدود العالم ؛ ص 178 . ( 2 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 317 - 318 . ( 3 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 3 ، ص 81 - 83 . ( 4 ) . همان ؛ ج 3 ، ص 88 . ( 5 ) . المغرب فى ذكر بلاد افريقيه و المغرب ؛ ص 4 - 5 . ( 6 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 310 - 311 .